الملا فتح الله الكاشاني

102

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

إِلَّا اللَّهُ مگر خداى به حق الْواحِدُ يگانه است در ذات و صفات چه شركت قبول نكند و كثرت در وحدت او راه نيابد الْقَهَّارُ قهر كننده بر هر شىء بقدرة كامله و شكننده متكبران و جباران . رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ آفريده كار آسمانها و زمينها وَ ما بَيْنَهُمَا و آنچه در ميان آسمانهاست و زمينها از جن و انس و ساير حيوانات و نباتات و ملائكه و ربوبيت همه عالم از آن اوست الْعَزِيزُ غالب بر عذاب كافران كه هرگز مغلوب نشود در آن الْغَفَّارُ آمرزندهء گناهان هر كه به او التجاء نمايد از عاصيان اهل ايمان . قُلْ بگو اى محمد امت خود را كه هُوَ آنچه مذكور شد از بيان عقوبة روز قيامت و احوال آخرة و يا آنچه ميگويم از دعوى رسالت و بيان وحدانيت حضرت عزة نَبَأٌ عَظِيمٌ خبرى بزرگست و امرى عظيم . أَنْتُمْ شما از فرط غفلت و جهالت عَنْهُ مُعْرِضُونَ از آن روى گردندگانيد و تكذيب كنندگان . ما كانَ لِي نبود مرا قبل از اين زمان مِنْ عِلْمٍ هيچ دانشى بِالْمَلَإِ الْأَعْلى بكلام گروه برتر يعنى ملائكه و آدم و ابليس كه ساكنان آسمان بودند كه بلندترين جهانست إِذْ يَخْتَصِمُونَ وقتى كه گفت و شنيد ميكردند يعنى ملائكه بگفتار تجعل فيها قايل ميشدند و آدم جهة تنبيه بر افضليت خود ميگفت كه كه انبئونى باسماء هؤلاء و ابليس بجهة امتناع سجده بقول انا خير ناطق ميگشت پس در نبوة من دليلى از اين روشن تر نيست كه الحال قصه ملاء اعلى بيان ميكنم بر وجهيكه در كتب متقدمه مذكور است بىمطالعه كتابى و بىاستماع آن از استادى پس از اين معلوم مىشود كه اين قصه قدس بواسطهء جبرئيل به من نازلشده . إِنْ يُوحى إِلَيَّ آنكه وحى كرده نميشود بسوى من إِلَّا أَنَّما أَنَا مگر به جهت آنچه جز اين نيست كه من نَذِيرٌ مُبِينٌ پيغمبر بيم كننده‌ام آشكارا و ترساننده واضح تا شما را از ظلمت ضلالت برهانم و بنور هدايت رهنمونى كنم و از وادى جهالت بسر حد معرفت رسانم و بعد از اجمال اختصام اختصاص بر تفصيل اختصام ابليس و استكبار او از سجود نموده ميفرمايد كه . إِذْ قالَ رَبُّكَ ياد كن ايمحمد كه چون پروردگار تو گفت لِلْمَلائِكَةِ مر جميع ملائكه را كه إِنِّي خالِقٌ بدرستى كه من آفريننده‌ام بَشَراً آدمى را كه صفات او را بشما گفته بودم مِنْ طِينٍ از گل مراد آدم است عليه السلام . فَإِذا سَوَّيْتُهُ پس چون تمام گردانم خلقت قامت او را و خلعت صورت زيبا در بر او افكنم وَ نَفَخْتُ فِيهِ و بدمم در او مِنْ رُوحِي از روح خود